| گاه از خود می پرسم که آیا دل ما نازک شده یا قلب زمانه مثل سنگ چشم ما بی نور شده یا چراغ زندگی کم سو آسمان کوچک شده یا مردمک چشمان ما تنگ؟گاهی وقت ها آنقدر دلت میگیرد که دیگر جایی برای دوست دالشتن باقی نمی ماند.چنان گریه می کنی که چشمان آسمان به حالت گریه می کنند دیگر فرشی برای اشکهایمان گسترانیده نمی شود می خواهم آنقدر بگریم که ستاره ی امید من از آنسوی شب شکوفا شود و از آنجا به قلب خسته ی من رهسپار شود چشمانمان را به روی هم بستیم و دل های تنگ را پی در پی شکستیم و آنگاه به این امید دل بستیم که اشکهایمان از ما دور شود. |
|
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------